حسن سيد اشرفى

536

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

چنان كه مخفى نمىباشد ، چگونه ( ممكن است التزام به نقل صفات ) ؟ و حال آنكه اگر باشند ( صفات ) به غير معانى عامّشان ( صفات ) جارى بر او ( خداوند ) متعال ، مىباشند ( صفات ) صرف لقلقهء لسان و الفاظى بدون معنا ، پس همانا غير اين مفاهيم عامّهء جارى بر غير او ( خداوند ) متعال ، غير مفهوم است و معلوم نيست مگر به آنچه كه در مقابل است آنها ( مفاهيم عامّه ) را ، پس در مثل آنچه كه وقتى بگوييم : همانا او ( خداوند ) متعال ، عالم است ، يا اينكه قصد مىكنيم همانا آن ( عالم ) كسى است كه آشكار مىشود نزدش شىء ، پس اين همان معناى عامّ است يا همانا آن ( عالم ) مصداقى است براى آنچه ( ذات جاهلى ) كه مقابل است ( ذات جاهل ) اين معنا ( معناى عالم ) را ، پس برتر است از اين ( جاهل بودن ) برترى بزرگ و يا اينكه قصد نمىكنيم چيزى را ، پس مىباشد ( صفات ) همانند آنچه كه گفتيم آن را از بودنشان ( صفات ) صرف لقلقه و بودنشان ( صفات ) بدون معنا ، چنان كه مخفى نمىباشد . و عجب آنكه همانا او ( صاحب فصول ) قرار داده است اين ( نقل صفات ) را علّت براى صدق نكردن آنها ( صفات ) در حقّ غير او ( خداوند متعال ) ، و اين ( علّت قرار دادن ) آن چنان است كه مىبينى ( باطل است ) . و با تأمّل در آنچه كه ذكر كرديم ، روشن شد خلل در آنچه ( دلايلى ) كه استدلال شده از دو طرف و حكم كردن بين دو طرف ، پس دقّت كن . [ ششم : عدم اعتبار تلبّس حقيقى در صدق مشتقّ ] ششم ( از امور باقيمانده ) : ظاهر ، آن است كه همانا معتبر نمىباشد در صدق كردن مشتقّ و حمل آن ( مشتقّ ) بر ذات به نحو حقيقت ، متلبّس بودن به مبدأ به نحو حقيقت و بدون واسطهء در عروض ، چنان كه در [ مثال ] الماء الجارى است ، بلكه كافى است متلبّس بودن به آن ( مبدأ ) و هرچند [ باشد تلبّس ] مجازى ، و با اين واسطه چنان كه در [ مثال ] فى الميزاب الجارى است ، پس نسبت دادن جريان به ميزاب ( ناودان ) و اگرچه مىباشد ( نسبت دادن ) نسبت دادن به غير آنچه ( ميزابى ) كه اين ( جريان ) براى آن ( ميزاب ) است و به نحو مجاز ، مگر همانا اين ( مجاز ) در اسناد است نه در كلمه ، پس مشتقّ در مثل